در باره سرنوشت!!!

Posted in Uncategorized on جولای 14, 2009 by sarakhajehzadeh

11-13880401-145505
ميگن سرنوشت آدما دست خودشونه ، يعنی خودت تعيين ميکنی که راه زندگيت از کجا رد شه !!

من ميگم اگه زورت برسه شايد بتونی چند تا درخت کنار جاده زندگيت بکاری که يه کم سبز بشه یا مثلاً جاده زندگيتو آسفالت کنی که دست اندازش کمتر شه اما مسير همون مسيره به قول معروف آش کشک خالست …

تو چی ميگی ؟

enjoyable

Posted in Uncategorized on ژانویه 3, 2009 by sarakhajehzadeh

ice-bar_1207571i

ميتونه جالب باشه ! ice bar توي يهDrink

حس توأمان گرما وسرما

وغلبه نرم نرمک گرمای درون بر سرمای بيرون !!!!

سوال

Posted in Uncategorized on دسامبر 30, 2008 by sarakhajehzadeh

international20clown20convention

یه سوال توی ذهن من همیشه دوی ماراتن میره !

میتونی جوابشو بهم بدی ؟

سوالم اینه :

چرا همون لحظه که فکر میکنی توی یه مسئله ای محاله اشتباه کنی

ودر موردش به همین راحتی ها کوتاه نمیای یوهو از عالم غیب یه

پس گردنی محکم میخوری طوری که حسابی گیج میشی ومغزت دوران

میزنه وتوی اون حالت اون انتخاب یا اون تصمیم ویا اون اشتباه رو انجام میدی ؟

دلیل اون پس گردنیه بی موقع رو نمیفهمم !که اگه اون موقع زده نمیشد خیلی اتفاقا

نمی افتاد وبعدش هم خیلی ای کاش ها گفته نمی شد ….

دوست داشتنی های من

Posted in Uncategorized on دسامبر 26, 2008 by sarakhajehzadeh

152

عصري بهاري وهوايي که کم ديدي

خيابان روزولت

چندتا دفتريادداشت

يه عالمه عروسک

چند قطعه موسيقي

و

قهوه تلخ تلخ

مجموعه قشنگيه که باعث ميشه حرکت سلولها ،توي بدنم تند تر بشه….

لجبازی

Posted in Uncategorized on دسامبر 23, 2008 by sarakhajehzadeh

103746finalلجبازی رو دوست دارم

مخصوصاً با این چرخ وفلک پوسیده که به زور سوارم کردن

هرچی تند تر بچرخه  تا واژگون بشم بازم دستامو محکم تر میگیرم تا سقوط نکنم و اگه محکم تر بهم تازیانه بزنه تا دستامو ول کنم …

بلند تر میخندم و میگم :

لعنتی کور خوندی من پیروز میشم


حیرانی

Posted in Uncategorized on دسامبر 23, 2008 by sarakhajehzadeh

قونار اکلوف

حیران مباش، حیران مباش
از تصویری که می‌بینی:
از لب‌هایی که خود را شکل می‌دهند
از چشم‌هایی که می‌پرسند
از تغییر رنگ‌های پوست
که آهسته در نور خفیف می‌درخشند
از چهره‌هایی که محو می‌شوند
تو فقط خودت را دیده‌ای…………..

absurd

Posted in Uncategorized on دسامبر 15, 2008 by sarakhajehzadeh

61همیشه از همه نزدیکتر به ما سنگ است

نگاه کن !

نگاهها همه از سنگ قلبها همه سنگ

چه سنگبارانی !

گیرم گریختی همه عمر کجا پناه بری؟

خانه خدا سنگ است !

می گن شک کردم ، آره به خیلی چیزا شک کردم ، این

همون حس بدیه که گاهی یقمو میگیره ول کنم نیست ،

اینکه وسط زمین وهوا بمونی و ندونی داستان چیه خیلی

بده….

نه صعود نه سقوط ، انگار توی خلاء ایی، خارج از جو، که

داره کم کم اکسیژنه کپسولتم تموم میشه…

میدونی .. توی ذهنم دنبال یه چیزی مثل معجزه ام ، اما

حقیقت اینه که آیا اصلا معجزه وجود داره یا بازم سرکاریم؟

کاش میشد فهمید …

تا حالا با یه نگاهی که مغرضانه نباشه به دور وبرت نگاه کردی ؟

دیدی تعریف خوب وبد تو ذهن هر آدمی فرق میکنه ، چیزی که توی

ذهن تو انجام دادنش درست نیست دیگران به راحتی انجامش

میدن یا خیلی از تابو هایی که تو جامعه هست وتو قبولش نداری ،

حالا تو درست فکر میکنی یا اونا چیزیه که منم نمیدونم ….

ولی توی این همه بی اعتقادی که دچارش شدم به یه چیز کاملا

معتقدم هنوز ، اونم

سادگیه ….

یعنی چی؟

منظورم اینه که حرف مردمو باور میکنی به واسطه اینکه فکرمیکنی

دلیلی برای گفتن دروغ وجود نداره ،

حالا بزار اسمشو بزارن بلاهت چه فرقی میکنه ، این داستان که من

بهش میگم سادگی خیلیم قشنگه تازه میتونه کلی کمکت کنه که تو

چارچوب آدمیت رفتار کنی…باور نداری ؟

حالا میخوای امتحان کن ضرری که نداره، ها؟